گاهي كه دلم مي شكند تنها كسي كه مرهم دلشكسته ام
مي شود تويي...
در كابوس شبانه ام زماني كه همه تنهايم مي گذارند
چشم كه مي گردانم مي بينم تنها كسي كه كنارم مانده تويي ...
غزلواره احساس من پروازت چقدر طولاني شده
گفتي ميروي آن سوي پاييز كوچه ها تا براي گنجشك هاي آوارهلانه بسازي.
گفتي ميروي تا نگذاري اشك سپيد زمستان
خواب هاي نقره اي پرنده ها را بهم بريزد
مي خواستي منتظر بماني تا لبخند گل هاي وانشده را بچيني؟؟؟
اما نمي دانم نمي دانم چرا به سمت پنجره هاي بسته غروب
باز نگشتي؟؟؟؟
شايد زخمي شدي آن سوي دلتنگي شايدم خواستي قفس طلايي ات
را ببخشي به قناري آن طرف باغ نمي دانم ....
شايد دلت گرفت كنج اين شب زدگي .راستش را بگو
در اين روزها كدام نگاه را دل بسته اي كه صداي مرااز پشت دلتنگي
اين پنجره نمي شنوي ؟؟؟
به اين حوالي برگرد.برگرد كه اينجا قحطي ستاره است برگرد.
برگرد تا ببيني بغض چه كسي برايت ميشكند!
من در برزخ اين شب ها اسيروهم برگشتن تو ام
اينجا پراست از ماتم غبار آلود تو
تو نمي خواهي اين اطراف به دست هاي
كسي برسي كه از غم تو مي بارد ؟؟؟؟
بي همتاي من!
به پنجره اين سوي باران نگاه كن...